الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

356

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

منع دلالة غيرهما 1 ) من الافعال على الزمان الا 2 ) اينچنين مىباشند و استدراك از امر و نهى در اينجا مناسب نيست بلكه اين مطلب ( دلالت نكردن ماده و هيئت بر زمان ) در تمام فعلها به صورت يكسان جريان دارد . 1 ) امر و نهى يعنى فعلهاى ماضى و مضارع نيز بر زمان دلالت ندارند . 2 ) بله يك صورت هست كه فعل مسند به زمان مىشود ، و آن صورتى است كه فاعل فعل مستند به زمانيات باشد . زمانيات فعلهاى هستند كه براى محقق شدن نيازى به زمان دارند مانند اكثر موجودات از قبيل زيد و عمر و در مقابل زمانيات ، مجردات قرار دارند ، آنها فعلهاى هستند كه براى محقق شدن نيازى به زمان ندارند مانند مجردات و خود زمان . [ زمان از خود فعل فهميده نمىشود ] با توجه به مطلب فوق فعلهاى كه ظرف تحققشان زمان است دلالت بر زمان مىكند ولى اين زمان از خود فعل فهميده نمىشود بلكه خصوصيتى در افعال هست كه زمان از آن خصوصيت فهميده مىشود اين خصوصيت در فعل ماضى تحقق و در فعل مضارع تقرب و تجدد مىباشد . توضيح اينكه : اگر فاعل فعلهاى ماضى مستند به زمانيات بوده و متكلم در مقام بيان نيز باشد ، زمان از آن فهميده مىشود مثلا ضرب زيد را در نظر بگيريد ، فاعل فعل مستند به زمانيات است نه اينكه مستند به امور مجرد باشد حال اگر متكلم در مقام بيان باشد كه فلان حدث ( ضرب ) سابق بر زمان تكلم محقق شده است و متكلم الآن دارد از آن واقعه خبر مىدهد ، و چنين معناى به دلالت التزاميه از فعل فهميده شود ، در اين صورت فعل ماضى دلالت بر زمان مىكند زيرا خصوصيت فعل ماضى تحقق است . همين‌طور فاعل